سيزده59(سامان سالور): چهارمين فيلم سامان سالور كه به نوعي متفاوت و در خلاف جهت فيلمهاي گذشتهاش بود. فيلمي در گونه فيلمهاي جنگي با شروعي خوب و البته نه فوقالعاده كه كارزاري را در 1359 در جنگ ايران و عراق به تصوير ميكشد. رنگ فيلم در اين فصل بسيار چشم آزار است رنگي كه ميخواست به نوعي تداعي كننده گذشته باشد... و البته نبايد ازطراحي صداي فيلم كه به خوبي درآمده است به راحتي گذشت.... بخش دوم در 1389 ميگذرد جايي كه سردار(پرويز پرستويي با همان فرم بازي تكراري و هميشگياش) بيش از سي سال است كه در كماست، به هوش ميآيد و بايد با دنياي امروز روبرو شود. نمونه اين داستان را در فيلم Goodbye Lenin به بهترين شكل ديدهايم و آنچه كارگردان به تصوير كشيده در كليت و حتي گاهي درجزئيات باور پذيرنيست. مهمترين اتفاق اين فيلم بازي مهران احمدي است كه شايسته تقدير است.
روز دوم
آژانس ازدواج(محمد درمنش): به ظاهرقرار بوده كمدي بزن و بكوبي باشه كه در آن به بدترين شكل از بهزاد محمدي استفاده شده است. هرچه جايش ببينيم مفيدتر خواهد بود.
آئينههاي روبرو(نگار آذربايجاني): اگر پارسال فصل بارانهاي موسمي را ديده باشيد همان احساس را بعد از ديدن اين فيلم خواهيد داشت. حسي سرشار از رضايت از يك فيلم خوب با سوژهاي متفاوت و ريتمي مناسب. داستاني با گرههاي مختلف با بازيخوب شايسته ايراني در نقش يك تِرَنس(آدينه/اِدي). تقابل دو فرهنگ با فضاسازيهاي مطلوب. فيلمي كه به زحمت رنگ پرده را به خود خواهد ديد. در طول فيلم با موسيقي فردين خلعتبري به خوبي همراه ميشويم. نكته ويژه فيلم نقش آفريني تورج منصوري در نقش يك بقال است. نقطه ضعف آن تصاوير ناواضح در بعضي پلانهاي روز و دانه دانه در پلانهاي شب و كم نور كه بايد ديد اين اشكال فني از كجا ناشي شده است. در كنار آن بايد به فصل حضور آدينه/اِدي در آلمان اشاره كرد كه گويي به فيلم تحميل شده است .
دوستي از جنس آتش(مرحوم امير قويدل): آخرين ساخته كارگردانش كه پيش از مرگ مجال ديدن آن را نيافت و سبب شد مراحل پس از فيلمبرداري آن دو سالي به طول انجامد. فيلم ساختاري چند پاره دارد با داستاني درژانر وحشت آغاز ميشود كه در آن بخصوص با استفاده از صدا لحظات دلهرهآور خوبي خلق شدهاند، سپس به يك فيلم پليسي تبديل ميشود و پايان فيلم ملودرامي عاشقانه را به همراه دارد. موسيقي اين فيلم را هم فردين خلعتبري ساخته كه از وزنههاي سنگين فيلم است.
روز سوم
سوت پايان(نيكي كريمي): اگر ميخواهيد باعث چشم درد يا سر درد كسي شويد حتمن او را با خود به ديدن اين فيلم ببريد. فيلمي شلوغ و پر سر و صدا حتي در خلوتترين پلان هاي داخلي. داستان فيلم برداشتي از تلاشهاي برخي از سينماگران در سال گذشته است كه ميخواستند با جلب رضايت اولياي دم، متهم به قتلي را از اعدام رهايي بخشند كه مثل فيلم حاضر موفق به آن نشدند. نيكي كريمي كه خود باني اين امر البته در فيلم است با تصميمات احساسي و بعضن بدون هيچ منطقي سعي در كمك به مليحه و مادرش دارد كه گاهي مخاطبش ناخودآگاه از خود ميپرسد:”خب اينكار و كرد كه چي؟“.از آنجا كه تماشاچي فيلم بعد از گذشت نيم ساعت با نگاه كردن چند باره به ساعتش در انتظار سوت پايان فيلم است احتمالن براي شكستن چنين فضايي كارگردان از تمهيدان مفرحي همچون حضور سيروان خسروي استفاده كرده است. اين سومين فيلم نيكي كريمي بعد از يك شب و چند روز بعد است كه هر سه بر اين نكته صحه ميگذارند كه بهتر است او عطاي فيلمسازي را به لقايش ببخشد و تمركزش را بر حرفه هنرپيشگي بگذارد.
ورود زندهها ممنوع(جواد مزد آبادي):كافي است به ليست بازيگران آن نگاهي بيندازيد تا لحظه لحظه فيلم برايتان تداعي شود.ازعلي صادقي و مجيد صالحي بگيريد تا بهاره رهنما، حليمه سعيدي و ساعد هدايتي و البته عليرضا خمسه در همان نقشهاي كليشهايش.
خانه امن است(ناصر رفائي): اگر فيلم امتحان را ديده باشيد كنجكاو خواهيد بود ببينيد كارگردان آن فيلم بكر اين بار دست به چه كاري زده است. قصه فيلم هم ميتواند نويد دهندهي فضايي دلنشين باشند، روايتي از پرورشگاهي شبانه روزي و روابط ميان پسربچههاي نوجواني كه در دوران بمباران شهر تهران در اوايل دهه شصت در آنجا زندگي ميكنند. قصههاي كوچكي در فيلم پيشبيني شدهاند كه به طور سري و گاهي موازي پيش ميروند. اما همين قصهها بدليل عدم انسجام كافي پاشنه آشيل فيلم شده و ريتم كندي كه در فيلم وجود دارد تماشاچياش را دلزده مي كند.
روز چهارم
يكي از ما دو نفر(تهمينه ميلاني):فيلمي از مجموعه فيلم فارسيهاي به سبك ميلاني كه نميدانم اگر اين خط قرمزهاي موجود وجود نداشتند تا چه حد در بيان و يا احتمالن به تصوير كشيدن برخي لحظات امكان پيشروي مييافت. فيلمي كه با بهرهگيري از شماري بازيگراسمي همچون بهرام رادان،مانكني مثل دانيال عبادي و حتي خوانندهاي مانند پيام صالحي قصد دارد در فضايي شيك و روشنفكرمآبانه پيچيدگيهاي روابط دختر- پسري را در لواي آنچه كارگردان از دنياي بيرون تصور كرده است به نمايش در آورد. اما كارگردان نديده يا فراموش كرده است اين قصهها و اين ادبيات بيشتر مناسب دختر پسرهاي دبيرستاني است.
دخترشاه پريون(كامران قدكچيان):فيلمي با تمام مؤلفههاي سينماي فرح بخشي كه به آن تجربه و اندكي سليقهي قدكچيان افزوده شده است. از آن دسته فيلمها كه اگر و تنها اگر براي وقت گذراني و تفريح به تماشاي آن بنشينيد شايد بار محتوايي خاصي نداشته باشد ولي سرگرمتان خواهد كرد.
آقا يوسف(علي رفيعي):كارگردان بعد از تجربه ”ماهيها عاشق مي شوند“ آن هم بعد از شش سال اين بار سراغ قصهاي رفته كه براي رسيدن به فيلمي سلامت بايد از لبهي باريكي عبور ميكرده است. آقا يوسف در راستاي ستايش شرافت وانسانيت و نكوهش تنهاي است. حس زندگي كه با بازي خوب مهدي هاشمي در فيلم جريان دارد آن حس دلنشيني است كه سبب برقراري ارتباط با مخاطبش شده و او را تا انتها در كنار خود دارد. مخاطبي كه به دليل همزاد پنداري ناشي از باورپذيري اتفاقات با آقا يوسف همراه شده و حتي به جاي او در ذهنش تصميم ميگيرد. اين فيلم از فيلمهاي خوب جشنواره امسال به حساب ميآيد فيلمبرداري يك دست كار بسيار به فيلم كمك كرده و بازي خوب مهدي هاشمي و مريم سعادت از نكات برجسته فيلم محسوب ميشوند. البته بايد اين نكته را هم اضافه كرد گنگي شخصيتي كه لادن مستوفي آن را بازي كرده به فيلم لطمه زده است كه ميتواند در مرحله مونتاژ رخ داده باشد. در كنار اين بايد به نماهاي عمومي اضافه شده در فيلم اشاره كرد كه باعث لختي و كندي ريتم فيلم شده است.
سفرسرخ(حميد فرخنژاد):تقريبن به يك اصل نانوشته بدل شده كه هر آنچه در محاق قرار ميگيرد و يا هياهوي بسيار دارد الزامن يك شاهكار نيست. اينكه بخواهيم بگوييم اگر فيلم در همان زمان توليدش يعني 10 سال پيش نمايش داده ميشد چه بازخوردهايي را به همراه ميداشت دشوار است. اما امروز كه فيلم را ميبيني بيشتر از اينكه سفر جاري با همه قوت و ضعفهايش را دنبال كني پي آن ميگردي كه چه چيز موجب كج فهمي و عدم نمايش آن در طول اين سالها شده است. آيا هميشه بايد نيروهاي ايراني پيروز و موفق شوند و يا اينكه سطح فرهنگ عمومي جامعه اكنون ظرفيت تحمل برخي لحظات دلخراش فيلم را دارد كه تاكنون نداشته است.
روز پنجم
خيابان بيست و چهارم(سعيد اسدي): از كارگرداني كه فيلمهايي همچون آوازقو و فرود در غربت را در كارنامه دارد نبايد توقعي بيش از يك فيلم مخدوش داشت. فيلمي كه زندگي يك جاني روانپريش در عين حال علاقهمند به خانواده را با بازي بسيار ضعيف مهدي ماهاني به تصوير ميكشد كه گرتهبرداري بسيار مضحكي است از برخي فيلمهاي هاليوودي و اروپايي همچون درخشش كوبريك. آنهايي كه فيلم را ديدهاند ميدانند كه خورزو خان چه نقش كليدي در فيلم ايفا ميكند.
گلچهره(وحيد موسائيان): يكي از فيلمهاي خوب امسال گلچهره موسائيان است كه سينماييترين و پختهترين كار او تاكنون به حساب ميآيد. فيلمي كه در فضايي دشوار ساخته شده است ولي توانسته است به بهترين شكل جريان زندگي در افغانستان را نشان دهد. صداسازيها و گويش پرورنده شده توسط بازيگران به درستي درآمده و ازنكات قوت آن دركنار تدوين كه ريتم مناسبي را در فيلم جاري كرده، ميباشد. موسيقي فريدون شهبازيان هرچند كوتاه اما تأثيرگذار و دلنشين است. اما ايكاش در طراحي صداي فيلم و نيز انتخاب مسعود رايگان بيشتر توجه ميِشد.
سعادتآباد(مازيار ميري): اگر ميخواهيد زندگي سه زوج جواني كه چه دو به دو و چه در كنارهم هيچ سنخيتي با يكديگر ندارند را يكجا ببينيد به تماشاي اين فيلم بنشينيد. اگر ميخواهيد مجموعهاي ازاختلافات خانوادگي را در كنار هم داشته باشيد و به اثرات آن بر زندگي زناشويي در ميان نسل جوان پي ببريد اين فيلم را ببنيد و البته اگر ميخواهيد گلچيني از ترانههاي روز را بشنويد اين فيلم را ببينيد چون بطور گستره در فيلم وجود دارند. سعادتآباد برشي چند ساعته از زندگي 3 زوج جوان در طول يك شب را نشان ميدهد به شكلي كه با فيلمبرداري روي دست بسيار خوب هر بيننده تصور ميكند خود در آن مجموعه قرار دارد و فيلم از چارچوب نگاه او تعريف ميشود. فيلمي متوسط و شايد به قولي آموزنده و ديگر هيچ.
روز ششم
كوچه ملي(مهرشاد كارخاني):كوچه ملي فيلم كندي است كه جستجويي در شهر به دنبال گمشدهاي را بهانه كرده تا به مرورتهران قديم و سينماهايش بپردازد. از همين رو تيتراژ فيلم نيز فهرستي از بقاياي سينماهاي قديم تهران است كه درلواي قصه فيلم به شكلي از آنها ياد ميشود. تنها نكته غافلكننده فيلم صداي دريا دادور با ترانه ”دوتاچشم سياه“ است كه تماشاچي علاقهمند را تا انتهاي تيتراژ در سالن نگه ميدارد.
ورود آقايان ممنوع(رامبد جوان): فيلم مفرحي از گونه كمديهاي شرافتمند كه هيچ بوئي از شوخيهاي سخيف موجود در كمديهاي به نمايش در آمدهي اين روزهاي سينمايمان نبرده است. فيلمي كه ميتوان ديد و ساعتي را شاد بود.
فرزند صبح(بهروز افخمي): فيلم دو ميلياردي و پر بازيگر بهروز افخمي كه پس از كشوقوسهاي فراوان و چندين سال به درازا كشيدن مراحل توليد در115 دقيقه به نمايش درآمد. فيلمي با پلانهاي كشدار كه مخاطبيني كه تنها كنجكاو روايت فيلم هستند را نيز خسته ميكند. كاش مراحل پس از توليد فيلم هم با نظارت افخمي انجام ميگرديد تا مشاهده ميشد كه آيا حاصل تا به اين حد مخاطب گريز از كار در ميآمد.
روز هفتم
اسب حيوان نجيبي است(عبدالرضا كاهاني): رضا عطاران در يكي از متفاوتترين نقشهاي چند سال اخيرش در فيلمي بازي كرد كه جز يك طرح داستان چند خطيجذاب ديگر هيچ نبود. قصه مأمور پليسي كه در طول يك شب به انحاي مختلف مردم را تلكه ميكند. در ده پانزده دقيقه ابتدائي به نظر ميرسد كه با فيلم خوب و متفاوتي روبرو هستيم اما اندكي بعد فيلم افت شديدي ميكند و سكانسهايي را ميبينيم كه به پيشبرد داستان هيچ كمكي نكرده و با تكرارهاي بيهوده انگيزه ادامه دادن را از مخاطبش ميگيرد. سكانس هايي كه در آنها افرادي سلسلهوار به دنبال نفر بعدي ميروند ولي در نهايت جمعبندي روشني براي تماشاچي نميگذارند. تدوين فيلم نيز بسيار به فيلم ضربه زده و تنها نكته بارز فيلم صداي آن است كه نشان ميدهد هنوز هم ’عمو جهان‘ يكي از بهترينهاي اين حرفه است.
جدايي نادراز سيمين(اصغر فرهادي): فرهادي از چهارشنبه سوري شيوه مورد نظر خود را در فيلمسازي يافته است شيوه مستندگونهاي كه در درباره الي به پختگي بيشتري رسيد و در جدايي نادر از سيمين نيز ادامه دارد. به همين دليل توقع مشتاقان فيلم چيزي فراتر از آني است كه در درباره الي شكل گرفته بود. اما باز هم نشانههاي سينماي مورد علاقه فرهادي به وفور در فيلم وجود دارند. سكانسهايي با دكوپاژ و ميزانسنهاي فراوان كه با بازي روان بازيگران همراه شده و تصويري از زندگي را خلق ميكند.ساختههاي قبلي فرهادي پيشينهي مثبتي را برايش به وجود آورده بود كه با اتفاقاتي در جشن روز سينما رخ داد او را به حاشيهاي خود ساخته برد و ذهنيتهاي سينماگران را نسبت به او مخدوش كرد.
آلزايمر(احمدرضا معتمدي): فيلمسازي كه فيلمهايي همچون ديوانه از قفس پريد و زشت و زيبا را در كارنامه دارد همواره اين انتظار از او وجود دارد كه علاقهمندان را با فيلم جديدش به شوق بياورد اما اين اتفاق با دو فيلم آخر او يعني قاعدهبازي و آلزايمر محقق نشده است . آلزايمر فيلمي است كه آنچه مي خواهد به مخاطبش عرضه كند گم كرده است و سبب ميشود مخاطب در يك سوم ابتدايي برايش گرههايي به وجود آيد و براي باز كردنشان با اشتياق فيلم را دنبال كند. اما هرچه پيش ميرود بيشتر گمراه ميگردد. سوالي كه وجود دارد اين است كه كمدي فلسفي كه كارگردان بر گونه اين فيلم نام نهاده است به چه مفهوم ميباشد و نشانههاي آن چيست؟
روز هشتم
پرتقال خوني(سيروس الوند): باز هم يك فيلم ضعيف ديگر در كارنامه كارگرداني كه يك بار براي هميشه برايش تنها يك بار اتفاق افتاد. فيلمي با داستاني تكراري ونخنما از يك مثلث عشقي با گرههايي سطحي كه از همان ابتدا همه چيز آن قابل پيشبيني است خصوصن وقتي حامد بهداد يكي از رؤوس آن باشد.
چمدان(ماني حقيقي): براي فيلم سينمايي مفهوم و پارامترهاي مشخصي تعريف شده است. اما از مجموعه عوامل چمدان- از كارگردان، فيلمبردار،صداگذار و حتي بازيگر آن -بعيد است كه چنين تصاويري را با صرف هزينهي يك پروژهي خارج از كشور تهيه كنند و نام فيلم بر آن بگذارند. اوج فاجعه به حدي است كه ماني حقيقي خود بدان معترف است.
شرط اول(مسعود اطيابي): يك كمدي آبرومند كه با دستمايه قرار دادن تابوي پيوند عضو لحظات مفرحي را خلق ميكند. اين كار به دور از بهرهگيري از شوخيهاي سخيف با بداهه گويي اكبر عبدي در كنارسيروس گرجستاني و نگار فروزنده و ديگران سعي بر آن دارد مخاطبي كه براي انبساط خاطر به سالن پا گذاشته است را با رضايت راهي كند. تقابل عبدي و گرجستاني در سكانسهاي فيلم از لحظات موفق فيلم از كار درآمدهاند.
ارتباط خانوادگي(نادر مقدس): فيلمي خانودگي كه عناصر لازم جهت پخش از برنامه سيماي خانواده را دارا ميباشد. پدر و مادر كهنسالي كه براي ديدن فرزندانشان به شهر ميآيند اما متوجه ميشوند زندگي شهري چه تأثيراتي بر روابط موجود در جامعه گذاشته و چه دغدغههايي را براي چند نسل بعدي به همراه داشته است.
مصائب چارلي(عليرضا سعادتنيا): كارگردان در اولين تجربه بلند سينمايياش به ستايش چارلي چاپلين و شيفتگي علاقهمندان او ميپردازد. با اينكه فيلم در كردستان عراق ميگذرد و تمام ديالوگها نياز به زيرنويس دارند اما سوژهي بكر داستان و فضاي آن و بازي خوب مهدي هاشمي در هيبتي وام گرفته از چاپلين چه از نظر شكل ظاهري و لباس و چه حركات، سبب شدهاند فيلم قابل قبول از كار درآمده باشد. ضعف عمده آن مشابه بسياري از توليدات سينماي ايران پايان فيلم است. اينكه در آخر كار مجبور ميشويم داستان را با ترفندهايي مختلف به نوعي جمع كنيم.
روز نهم
مرهم(عليرضا داود نژاد): فیلمی کم هزینه با حضور خانوادههای داودنژاد، حیبیان، سپهری شکیب، علویان و غرابی تهرانی و البته طناز طباطبایی که به دور از شعارزدگی به معضلات دختران فراری، اعتیاد و بیبندوباری جوانان نسل نوی جامعه میپردازد. غنای فنی فیلم در حد متوسطی است و درآن بیشتر بر طرح موضوعات این چنینی توجه شده است. این فیلم از گروه فیلمهایی بود که پیش از جشنوراه حواشی زیادی به همراه داشت اما تنها تجربهی جدیدی از تکرارهای داودنژاد بحساب میآید با این تفاوت که برخلاف چند فیلم قبلی او که گوشه چشمی به گیشه داشتند این بار در صورت اکران فیلم امیدی به موفقیت تجاری آن وجود ندارد.
آسمان محبوب(داریوش مهرجویی): در هر جشنوارهاي حضور فیلمی از داریوش مهرجویی کنجکاویهای زیادی را بر میانگیزاند اما اینبار او با تِله فیلمی حاضر شد که آن را در شرایط سختی ساخته بود و با کشوقوسهای فراوان بالاخره به نسخه سینمایی تبدیل گشت. فیلمی که ازکلیه جنبههای فنی اعم از تصویر، تدوین، صدا ، جلوههای ویژه تصویری و ... فاجعهای برای مهرجویی و مخاطبانش به حساب میآید. داستان فیلم نیز دو پاره است. یک سوم ابتدایی و انتهایی فیلم در دنیایی حقیقی سپری میشود که گویی تنها برای رساندن زمان فیلم به نود دقیقه ساخته شدهاند. اما بخش میانی فیلم که فضایی سورئال و ماورایی دارد از اندیشههای فلسفی و شخصی مهرجویی نشأت گرفته و شاید بتوان با مرور چند باره و مطالعه مباحثی که در لایههای درونی آن مطرح شدهاند به قصد فیلمساز پی برد. این قسمت از فیلم را میتوان از نظر پیچیدگی با فیلمهایی همچون پری و هامون مقایسه کرد.
راه آبی ابریشم(محمد بزرگنیا): بهترین فیلم کارگردانش تا به امروز که با هزینه 8 میلیاردی در جشنواره بیست و نهم نخستین بار رونمایی شد. فیلمی خوش ساخت که در سده چهارم هجری سپري میشود. فیلم را میتوان دزدان دریای کارائیب ایرانی نامید. فیلمی که به دور از سوژه هایی که در فیلم های این روزهای سینمایمان میبینیم قصه خود را به خوبی پیش میبرد و با تنوع در فضاها و اتفاقات مخاطب خود را بیش از دو ساعت در سالن نگه میدارد. فیلم از نظر فنی فراتر از بضاعت سینمای ایران و آنچه تاکنون حتی در فیلمهای به اسم فاخر دیدهایم، مي باشد. جلوههای ویژه و فضاسازی صوتی فیلم چه از نظر صداگذاری و چه موسیقی از ارکان موفقیت آن محسوب میشوند. البته باید گفت ضعف اصلی فیلم باز هم پایان ناگهانی آن است.
روز دهم
خیابانهای آرام( کمال تبریزی): کارگردان قصد دارد با ساخت هجویهای در یک ناكجاآباد آنچه در سالهای اخیر در جامعه گذشته است را کاریکاتوروار و گاهی در قالب کمیک استریپ نشان دهد. از دزدیده شدن مجسمههای شهری و گشت ارشاد تا هر آنچه مصداق "تشویق" اذهان عمومی نامیده میشود. فیلمساز با پایه قراردادن یک خبرنگار زن بدون داشتن داستانی منسجم تک جملههایی را در دهان او قرار میدهد. خیابانهای آرام نتوانست دوستداران کمال تبریزی را که پس از فاجعهی همیشه پای یک زن در میان است و عدم نمایش پاداش، انتظار اتفاقی نو را میکشیدند راضی کند.
پاریس تا پاریس(محمد حسین لطیفی): فیلمی سفارشی، محصول شبکهي تلویزیونی سحر و بیش از حد شعارزده که انتظاری بیشتر از آن نبود. فیلمی که لطیفی پس از پایان ساخت فصل اول سریال قلب یخی شروع به ساخت آن نمود و ادامه سریال را تعطیل کرد. حیف از حسین یاری از معدود بازیگران محجوب و توانمند سینمایمان که درچنین فیلمهایی بازی میکند. سكانس پاياني فيلم كه پرچم ايران را نشان داده و سرودملي و نواي اي ايران را در ادامه به همراه دارد به جاي برانگيختن غرور ملي تأثير معكوس بر ايراني ميگذارد.
ملاقات(شاپور قریب، عباس رافعی، هادی مقدم دوست): فیلمی اپیزودیک ساخته سه کارگردان ازسه نسل مختلف. بخشهایی که با نگاهی انسانی و اخلاقی به روابط موجود در جامعه میپردازد. به نوعی ترجیعبند این سه بهشت زهراست و بازی ستاره اسکندری در سه نقش متفاوت از نقاط قوت آن محسوب میشود.
روز پایانی
قفس طلائی(محمد زرین دست): فیلمی از کارگردان از فرنگ برگشتهای که ملقمهای از فیلم فارسی دهه پنجاه و فیلمهای آبگوشتی دهه شصت و هفتاد هالیوود را میخواهد به خورد مخاطبش دهد. عناصر این فیلم آن چنان پایینتر از حد قابل قبول فیلمسازی است که شاید در آینده سبب حذف وی ازچرخه تولید فیلم گردد.
اینجا بدون من(بهرام توکلی): کارگردان با دو فیلم قبلیاش پابرهنه در بهشت و پرسه در مه نشان داد که پتانسیل مناسبی برای تبدیل شدن به یک فیلمساز برجسته را دارد. اما با وجود اینکه این بارهم فیلم جدیدش از ساختار خوبی بهره ميبرد اما تعجیل در تولید که به نقل از بولتن جشنواره رکوردی برای آمادهسازی یک فیلم سینمایی در ایران محسوب میشود، بسیار به آن لطمه زده است. شاید اگر تمرکز بیشتری وجود داشت حاصل کار به مراتب مطلوبتر میگشت.
یك حبه قند(رضا میر کریمی): فیلمی پر پرسوناژ که حاصل نشان از تبحر کارگردان در هدایت عوامل فیلم دارد. فضاسازیها و نقشآفرینیهای بازیگران مهر تأییدی بر این نکته است. البته نباید از انتخاب بجای بازیگران به سادگی گذشت. فیلم ریتم مناسبی دارد و توالی اتفاقات بخوبی در کنار هم چیده شدهاند و تمهید استفاده از کلیپ در میان فصلهای فیلم نمود خوبی دارد. فیلم در ادامه به همین سادگی زندگی یک خانواده سنتی و اصیل ایرانی را به تصویر میکشد و به آنچه خواسته رسیده است. در اين فيلم نباید به دنبال اتفاق منحصر به فردي باشید.
جرم(مسعود کیمیایی): جرم بازگشت کیمیایی است به زمانی که یهترین فیلمهایش محصول آن دورهاند. فیلمی که به فضای ذهنی کیمیایی بسیار نزدیک بوده، سیاه و سفید است و برای هرچه نزدیک شدن به آن فضا تصمیم به دوبله کامل فیلم توسط صداهای ماندگار گرفته است که البته نسخهي جشنواره به دلیل بُعد داوری با صدای اصلی نمایش داده شد. فیلم بسیاری از پلانهای در یاد مانده از فیلمهای شاخص کیمیایی همچون قیصر، گوزنها تا ردپای گرگ و گروهبان را به نوعی بازسازی کرده است. داستان فیلم در راستای دغدغه همیشگی کیمیایی حول رفاقت و احقاق حق ميگذرد با این تفاوت که روایت منسجمتری نسبت به فیلمهای اخیر او تعریف میکند و فیلمبرداری و صدا به خوبی به آن کمک کردهاند. در مقابل جا دارد برای اکران و ارتباط بهتر با مخاطب عام در زمان فیلم که بیش از دو ساعت است تجدید نظر صورت پذیرد.
پ.ن. گزارش يك جشن(ابراهيم حاتميكيا) را نديدم.
آنچه خوانديد خلاصهاي از داستان فیلم جدید رومن پولانسکی «نويسنده پشتپرده(Ghost Writer)» است كه براساس رمان مشهور و پرفروش رابرت هریس با نام «شبح(Ghost)» ساخته شده است كه محصول مشترک بریتانیا، فرانسه و آلمان است و با همکاری بازیگران سرشناس هالیود، جذابیتی دوچندان یافته است و حتا برای نقشهای فرعی نیز بازیگران سرشناسی در آن حضور يافتهاند.
سكانس ابتدايي فيلم با صداي موتور كشتي آغاز ميشود كه در دل شب تاريك و طوفاني نيوانگلند در حال پهلو گرفتن است و با باز شدن درب آن خودروها آن را ترك ميكنند، اما یک اتومبیل از جای خود تکان نمیخورد و پس از اندک زمانی، جنازهای در کنار ساحل پيدا میشود.
رابرت هریس، نویسنده کتاب درباره نحوه تهیه فیلم و رضایت پولانسکی از فیلم گفته است: ”این فیلم با تمام جزئیاتش همان چیزی است که پولانسکی میخواست.“
اين فیلم نه تنها به جنایت جنگی حاکمان و حضور توطئه و دروغ در سیاست میپردازد، بلکه به دخالت سازمانهای اطلاعاتی- امنیتی کشورهای دوست برای نشاندن افراد در پستهای کلیدی و کنترل تصمیمات سیاسی در برخی کشورها نیز اشاره میکند.
آنچه بر اَدم لنگ ميگذرد وحتي نوع شخصیت او در این فیلم، بیشباهت به تونی بلر نخستوزیر سابق بریتانیا نیست. اما به گفته هریس، ”تونی بلر در جنگ عراق مرتکب اشتباهی بزرگ شد و درباره جنایت جنگی احتمالی وی باید دیگران تصمیم بگیرند، اما فیلم «نویسنده پشتپرده» زاییده خیال است و قصد به تصویر کشیدن تونی بلر را ندارد.“ امابه نظر مخاطبان اين شباهت كاملاً عمدي بوده است و اين سؤال را مطرح ميكند كه توني بلر در طول دوره ده ساله نخست وزيرياش چگونه هر آنچه در بسياري از موقعيتها كاخ سفيد مدنظر داشته را اجرا كرده است؟ اين سؤال در لايههاي دروني جديدترين فيلم رومن پولانسكي نهفته است و با صراحت حرف خود را ميزند، ابايي از لحن افشاگرانهاش ندارد و تمامي مؤلفههاي يك تريلر سياسي خوب را با خود به همراه دارد و نشان ميدهد اَدم لنگ کشورش را چگونه با دروغ و تظاهر و ارائه دلایل و مدارک جعلی درجنگ آمریکا با عراق درگیر میکند.
اما در مقابل نویسنده جوان از همان ابتدای فیلم خود را به عنوان نويسندهای غیرسیاسی معرفی میکند که علاقه چندانی به دنیای سیاست و سیاستمداران ندارد و كارهاي قبلياش نوشتن درباره افراد مشهور غيرسياسي همچون خوانندگان راك بوده است. وقتی او در مقابل پیشنهاد وسوسه برانگیزناشربا رقم پيشنهادي 250000 دلار در ماه روبرو ميشود، فروتنانه اعتراف می کند دانش سیاسی لازم برای نوشتن اتوبیوگرافی اَدم لنگ را به عنوان نخست وزير بريتانيا ندارد اما با امضاي قرارداد، خود را در گردابی میاندازد که رهايی از آن برایش دشوار اشت. او مسئولیتی را پذیرفته که پیش از او نویسنده دیگری، به خاطر قبول آن جانش را از دست داد .
او بیش از آنکه به ماجراهای سیاسی پيرامون نخست وزیر سابق بریتانیا علاقهمند باشد، به روابط خصوصی او با همسرش و زندگی زناشوییاش علاقه نشان میدهد. اخبار تلویزیون درباره مشارکت لنگ در تحويل تروریستهای بریتانیايی به دولت آمریکا و شکنجه آنها به وسیله ماموران سیا، برای او جذاب نیست و توجهاش را جلب نمیکند. حتی به تظاهرات سیاسی مخالفان جنگ در مقابل ویلای نخست وزیر و خواسته آنها در مورد محاکمهاش به عنوان جنایتکار جنگی اهمیتی نمیدهد اگرچه ناخواسته با یکی از فعالترین چهرههاي آنها مواجه میشود. مردی که پسر خود را در جنگ عراق از دست داده و به دنبال دادخواهی و اجرای عدالت است. اما از ديگر سو حرفهای پیرمرد انگلیسی ساکن جزیره در مورد مرگ مشکوک نویسنده قبلی، کنجکاوی او را به عنوان يک نویسنده تحریک میکند و او را به مسیري پرخطرمیکشاند. او حتی نامی در فیلم ندارد و در نخستین روياروياش در فرودگاه با لنگ، خود را شبح او معرفی می کند. عنوانی که اگرچه معرف نقش واقعی او به عنوان نویسنده پشت پرده خاطرات نخست وزیر بریتانیاست، اما در ضمن به طور تلویحی بر نقش او به عنوان کسی که همچون شبح وارد زندگی او شده و از اسرار زندگیاش سر درمی آورد، تاکید دارد و با نخستین جملهای که در کتاب خاطرات مینويسد، نشان میدهد که میخواهد با نگاهي ويژه خاطرات این سیاستمدار مشهور را ثبت كند. او بعد از شنیدن حرفهای نخست وزیر در مورد چگونگی ورودش به دنیای سیاست، از زبان او مینویسد:”آنچه من را به دنیای سیاست کشاند نه سیاست بلکه عشق بود.“

انطباق کامل و همخوانی موفق موسیقی فیلم با پلانهای مختلف، بر هیجان داستان افزوده است. طنز ظریفی در دیالوگهاي فيلم وجود دارد كه در كسب معاني آنها مخاطب را دچار ايهام میکند. فیلم از همان نخستین صحنه حس کنجکاوی تماشاگر را برمیانگیزد و او را تا آخر با خود همراه میسازد چون پولانسكي استاد خلق تريلرهاي نفسگير و ميخكوبكننده است و اين فيلم دليلي ديگر بر تسلط خيرهكننده او بر كارگرداني، داستانگويي و فضاسازيهاي درخشان سينمايي است. اين كارگردان 76 ساله فيلمسازي باهوش و بشدت تلخانديش است كه اين حس بدبيني ظرافتهايي به حاصل كارش افزوده تا در اين فيلم قدرت كمنظيرش در ساخت اين نوع فيلمها را به رخ بكشد.
نسخه چاپ شده
اواسط دهه 1980 بود که شخصیتی را وس کراون درفیلم «کابوس خیابان اِلم» در ژانر فیلمهای وحشتانگیز خلق کرد که تا به امروز یکی از شخصیتهای محبوب اینگونه سینمایی در سراسر جهان است. فِردی کروگر اولین بار با بازی رابرت انگلاند در 1984 رونمایی شد. طرفدارن کابوسهای خیابان الم نام او را به عنوان کسی که در تمام چهار فیلمی که براساس این شخصیت ساخته شده، نقش فِردی را بازی کرده میشناسند. مجموعه تلویزیونی که بین سالهای 1990-1988 پخش میشد و حتی فیلم «فِردی علیه جیسون» که تقابل این دو شخصیت را به تصویر میکشید با بازی او ساخته شدهاند. فیلمهای کابوس خیابان الم برخلاف فیلمهایی همچون «بتمن» و «جیمزباند» جزء معدود مجموعه فیلمهایی بودند که یک بازیگر ثابت در تمام نسخههای آن در نقش شخصیت اصلی داستان حاضر شده است. از همین رو است که بدون رابرت انگلاند گویی دیگر فِردی کروگری وجود ندارد.

اما کمپانی نیو لاین سینما (New Line Cinema) اینطور فکر نمیکند و نسخهای از کابوس خیابان الم را راهی سینماها کرده است با این وعده که مخاطبان این بار هم با فیلمی ترسناک و جذاب روبرو خواهند شد و در کنار جنایتکار محبوبشان زمان خوبی را سپری خواهند کرد. این بار هم فِردی همان نقاب فلزی را بر چهره، جلیقه راه راهاش را بر تن و دستکشِ چاقوهای تیزش را در دست دارد اما با این وجود متأسفانه از نگاه طرفداران در زیر کلاهی که همیشه قهرمانشان به سر می گذارد دیگر انگلاند حاضر نیست.
جَکی اِرل هالی آن دستکش مرگآور را بر دست کرده است. فیلم حول گروهی از جوانان ساکن خیابان الم میگذرد که پی میبریم همگی کابوسهای هراسانگیز مشترکی را گذراندهاند که در تمامی آنها فِردی حاضر است. او به رویاهایشان وارد میشود و آنها را در در دنیای خیالیشان میکُشد. اَسفبار اینجاست که هر یک وقتی در رویایشان کشته میشوند در دنیای واقعی نیز میمیرند. ریشه داستان فیلم را که میدانید؟ فِردي كروگر، شبهى برآمده از كابوسهاى شبانه با زخمى بر صورت است که در زمان حياتش چندين كودك از اسپرينگ وود را با چاقو به قتل رسانده است. پس از محاكمه و مشخص شدن ميزان مجازاتش، خانوادههای مقتولین با دستان خود حكم را درحقش اجرا كردند و او را زنده در آتش سوزاندند. پس از آن است که او براى گرفتن انتقام بازگشته و به خواب نوجوانها وارد میشود. با این اوصاف این سؤال مطرح است که آیا هالی در نقش فِردی توانسته است عدالت را برقرار کند و آیا شمایلی که انگلاند به این قاتل داده است را حفظ نموده است یا اینکه مقایسه این نسخه از فیلم با آنچه طرفدارانش آن را دوست دارند از پایه اشتباه مینماید.
جکی تاکنون در فیلمها و سریالهای تلویزیونی بسیاری حضور داشته است. میتوانید او را در فیلم «جزیره شاتر» ببینید. برای او حضور در فیلم «تمام مردان پادشاه» تحسین منتقدان را به دنبال داشت و برای فیلم «بچههای کوچک» نامزد جایزه اسکار شد. او به شدت نقشش را در فیلم «نگهبانان(Watchmen)» دوست دارد جایی که به حدی دیوانه است که بیرحمانه و به شنیعترین وجه، آدم میکشد. در آن فیلم هالی نقش را مال خود کرده و بدون استعداد بازیگری که در او وجود دارد آن نقش به این شکل خوب از کار در نمیآمد. شباهتهای این نقش با شخصیت فِردی کروگر سبب شده است که در نسخه جدید کابوس خیابان الم بر نقش مسلط باشد اما با این وجود نمیتواند جای رابرت انگلاند را بگیرد بگونهای که انگار همچون بازیهای المپیک مشعل به فرد بعدی داده شده و هالی تنها آن دستکش بُرنده را پوشیده است ولی نتوانسته مسیر را تا انتها طی کند.
